شبیه گل های نیلوفر که مردابی را به زیبائیو تماشا می نشانند، تو در من وا می شویدر بوی خوش یک. زن که رؤیاهای خفته را بیدارمی کند و عشق را به وجد می آورد.در تو جاهائی ست پر از شکوفه بارانُنغمه های ماه که پای هیچ خیالیبه آن نمی رسد و چشم هیچ خوابیبه عمرش ندیده است. خیابانُ کوچه هایتمسیر دخترکان گل فروشُ نیمکت هایعاشقانه ای ست برای یک زن، برای یک مرد، بی هیچ فاصله ای میانشان.سکوتت آرامش برکه هاست، لب هایت نجوایجویباران دور دست که در گوش جان می پیچد.شب هایت شب کافه های رقصُ هلهله، روزهایتفرصتی ست برای مرور لحظه های خاطره. محبوبم ! سوی من بیا با ساق هایلبریز رقص کولی ها زیر نور ماه، آغوشیکه فصل لانه سازی کبوترهاست و بازوانیکه شاخه های سبز طراوت پر از نغمهٔ چکاوک هاست.سوی من بیا توئی که حضورت گلشن رازستُ منی کههمیشه دلم می خواست یکی راخیلی دوست داشته باشم خیلی !
برچسب:
نویسنده: سارا قاسمی
تاريخ: سه
شنبه
30 آبان
1402 ساعت: 14:02